
به ما ملحق شوید
شبیه دستهایی که مثل مین های ضد نفر عمل می کنند
خیابان بهشت من است
نه! تو گوش کن
چه کسی حرف میزند
حتا آفتاب هم بدمزه است
تو نخواهی شنید
روزی حرف ما دهان به دهان سرود میشود
گوش نمیکنم به تو
تو گوش کن صدای من صدای من صدای من وقتی سرم پاسخ گلوله است
ما رهبریم آمده برای دریدهشدن میتوانی شروع کنی دوست من!
من رهبر همان ملتی هستم که حرف میزند وقتی سکوت میکند که حرف میزند وقتی دیگر سکوت نمیکند و خیابان بهشت من است وقتی پدرم بهشت را فروخت حالا تو گوش کن
من مردم هستم من پای پیاده هستم و من شیر در آستین دارم تو شمشیر را از رو ببند من کودکم را در گهواره دارم من برادرم را من خواهرم را
من آمدهام پس تو گوش کن
گلوی تو گیر کرده میان خیابان گیر کرده توی دستهای ما گلوی کوه بلند هرچهقدر هم تبر ببارد از آسمان تو هرچهقدر هم کوه من بلند کوه من پشت من صدای لالایی صدای خواهرم صدای برادرم صدای من هرچهقدر هم که از آسمان ستاره بیفتد کم نمیشویم
فقط کم نمیشویم
و بهشت من خیابان است
جمعه 29 خردادماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:36 توسط el

اما سرزمینی نیست در آن
که جایی از ما میگریزند
کوه را غرق کنم بین خورشیدهایی
تو آخرینشان بودی و شاید بین دو بار آمدن و رفتن جایم عوض میشد
نامم را به تو بخشیدم
دستهایم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:14 توسط el
دستم به خونم آلوده است
دستم
حتا لیلا هم
سر به بیابان میگذارمت اگر
سر میبرم به چاهی که خونم اگر
چهقدر شیرینام
چهقدر سرم میچرخد میان لیلا
بیابان را دور میزنم و لیلا را میپیچاندم هر جا که
گلویی تازه کنم
بعد هم فقط میچرخم به دور آتشی که نمیدانم از کجا افتاد به دامنم لیلا
فکر میکنم خونم
رنگی ندارمش
سرم به بیابان میگذارد تا کشتهاش را به دامنم
یعنی خود ما که دارم میبینمش
پر نمیشود
باز هم توی دست من کودکی شیرینام
فکر میکنم با او ست
سر هم به چاه کدام یک
کدام چاه من که نزدیک است دریا لکن
دستم به خون تو هم گناه میکند
دستم توی سرهای خونی است حالا
دستم توی سر میچرخد کرمهای نگفتنی
یک شب که مهتاب دارد و ماه من تمام است و دریای من بسی طوفانی
سر در هزار پا آهسته قلاب میکشد
کشف شراب اگر
میترسم دهان باز کنم آن چشمها که به لانهی ماران
از آنها که میخواستند بمیرند روی گلوی من
جمعه 1 خردادماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:6 توسط el






