تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
خیابان بهشت من است

 

به ما ملحق شوید

شبیه دستهایی که مثل مین های ضد نفر عمل می کنند


روایت اوشس از اتفاقات دیروز


خیابان بهشت من است

 

نه! تو گوش کن

چه کسی حرف می­زند

حتا آفتاب هم بد­مزه است

تو نخواهی شنید

 

روزی حرف ما دهان به دهان سرود می­شود

گوش نمی­کنم به تو

تو گوش کن صدای من صدای من صدای من وقتی سرم پاسخ گلوله است

ما رهبر­یم آمده برای دریده­شدن    می­توانی شروع کنی دوست من!

من رهبر همان ملتی هستم که حرف می­زند وقتی سکوت می­کند که حرف می­زند وقتی دیگر سکوت نمی­کند   و خیابان بهشت من است وقتی پدرم   بهشت را فروخت حالا    تو گوش کن

من مردم هستم من پای پیاده هستم و من شیر در آستین دارم تو    شمشیر را از رو ببند من   کودک­م را در گه­واره دارم من برادرم را من خواهرم را

من آمده­ام پس تو گوش کن

گلوی تو گیر کرده میان خیابان گیر کرده توی دست­های   ما گلوی کوه بلند هرچه­قدر هم تبر ببارد از آسمان تو هر­چه­قدر هم       کوه من بلند کوه من پشت من صدای لالایی صدای خواهرم صدای برادرم صدای من هر­چه­قدر هم که از آسمان ستاره بیفتد کم نمی­شویم

فقط کم نمی­شویم

و بهشت من خیابان است

 

جمعه 29 خرداد­ماه 1388

el


[ ]
+
به سمت دیکتاتوری

 

 

اما سرزمینی نیست در آن

که جایی از ما می­گریزند

کوه را غرق کنم بین خورشید­ها­یی

تو آخرین­شان بودی و شاید بین دو بار آمدن و   رفتن    جای­م عوض می­شد

نام­م را به تو بخشیدم

 

دست­های­م


[ ]
+
یک شعر نگفتنی

دست­م به خون­م آلوده است

دست­م

حتا لیلا هم

سر به بیابان می­گذارم­ت اگر

سر می­برم به چاهی که خون­م اگر

چه­قدر شیرین­ام

 

چه­قدر سرم می­چرخد میان لیلا

بیابان را دور می­زنم و لیلا را می­پیچاند­م هر جا که

گلویی تازه کنم

بعد هم فقط می­چرخم به دور آتشی که نمی­دانم از کجا افتاد به دامن­م لیلا

فکر می­کنم خون­م

رنگی ندارم­ش

سرم به بیابان می­گذارد تا کشته­اش را به دامن­م

یعنی خود ما        که دارم می­بینم­ش

پر نمی­شود

باز هم توی دست من کودکی شیرین­ام

فکر می­کنم با او ست

 

سر هم به چاه کدام یک

کدام چاه من که نزدیک است دریا لکن

دست­م به خون تو هم گناه می­کند

دست­م توی سرهای خونی است حالا

دست­م توی سر می­چرخد      کرم­های نگفتنی

 

یک شب که مهتاب دارد و ماه من تمام است و دریای من بسی طوفانی

سر در هزار پا آهسته قلاب می­کشد

کشف شراب اگر

می­ترسم دهان باز کنم آن چشم­ها که به لانه­ی ماران

 

از آن­ها که می­خواستند بمیرند روی گلوی من

 

جمعه 1 خرداد­ماه 1388

el


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!