صورتم دست در آورده برای تو نگاه کردن
شکلاتها خوشمزه میشوند در سرخپوست تو
هنوز پشت پنجرهام نیستم
ولی به تو برگردم
هنوز کاناپهی خودم گوشهی دنج
توی چشمهایت چشم نیاندازم ندوم
چراکه اتاق من دیوار است
گوشه نیست هنوز برای آغوش که میکشد مرا
ردیف دندانهای زیبا
به سگ فکر کنم که اسم دارد برای تو
پنجره که هر زمان آن را میخواهم
خواستن است
بهواقع خانه یک سگ پاسبان دارد
قوی ست از نژادی اصیل است
و دندانهای سالم دارد
و خوب میخورد و هرگز نمیخوابد
حتا تو هم یک سگ داری و شب که میشود
و اینک آنطور که باید اشتباه کنم
میچسبد به من گم نشوم
از آنجهتکه خطوط تلفن به سمت نشانه رفتهاند
بعد مصمم است روی رودخانه سد بندد و روی رودخانه پل بسازد
آنقدرکه دوستم دارد به هر میزان که قهوههایش غلیظتر باشند
یکشنبه 30 فروردینماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:4 توسط el





