تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
Take care yourself

Take care yourself

 

بعد فکر کردم که چاقویی دست م است

فکر کردم همان چاقویی که پشت م بود

چه خوب بود تیغ پدرم باشد

مویی نبود در میانه ی ما

چشم م را که در آورد

فهمیدم با یک چشم می توانم نجیب تر زندگی کنم

حتا دو چشم هم چیز عجیبی نیست

با حرکت بعدی یک مسافر قبیله بود

 

یک تن می توانست جواب تمام سوال هایم باشد

آسمان البته آبی بود

ولی نشست دست های به چشم هایم آلوده اش را

جیب هایم را گشتم

برای خواراندن ش پوست کرگدن پوشیدم

گفت

دوستی چیز غم ناکی ست

 

گفت نمی شود اصلن از آب

فقط گاز زدن ساندویج روی نیمکت تخت خواب مان می کرد

قول دادم یک کلمه هم از آن چاقو نگویم

نمی گویم

وقتی نگاه کردم

فکر کردم پدرم مویی ندارد اصلن

پس می توانست تیغ خودتراش باشد

توی دست م لرزید

ولی من مصمم بودم

فکر کنم به اتفاق بعدی

 

من پسر بودم

شاید وقتی فکرش بیاید

حالا موها هرچند

هرجا زندگی ست میانه ی دست ها

زنی کامل در کنار پسرم لالایی می خواند خواب ش کند

می بیند همان که پشت سرش بود حالا توی دست هایش دارد بازی می گیرد

فکرش را که می کنم اسب ش سفید بود

میان ابروهایش دو کوه بود

روی تن ش که بود

زردی روز بود

قرمزی دور چشم هایم بود

چمن بود که دیگر روی نیمکت ننشینم

شکاف بود

بعد اتفاقی افتاد

من زن کامل بودم

من کف روی آب جو بودم

من کفش آدیداس بودم

 

زرده ی تخم مرغ شل بود

قوی بودم و خوب دوام آورده بودم

 

یک شنبه 29 دی ماه 1387

el

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!