تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
درود بر آنای کشکولی عزیز
 

و تمام سطرهایم حرف به حرف برایت بارید . . . .

. . . . . سلام دشمن عاقله ی من

.

.

.

.

به ادامه ی مرگ کمک می کنم

.

.

.

 


[ ]
+
سری که باز می ماند

گاهی دو سوی صفحه سفید بود و گاهی هم یک طرف ش می شد نوشت

دردهایی که داشتم ساده و واقعی بودند . . تیله هایی که پخش می شدند روی میز و رنگ ها پخش می شدند روی سمت هایی . . آن قدر ساده که روی هر لب طرح لبخندی محو می نمود . . من بودم . . اطراف م پر از شیشه هایی . . پیراهنی که رنگ تن م بود . . گفتند ساده است باید امتحان کنی . . ساده بود . . ولی امتحان چیزی را عوض نمی کند . . . .

زخم هایم عمیق بودند و تیغ من کند بود . . فواصل منتهی به شیشه های یادبود . . در من نگه داشتن اکسیدهای جیوه تلخ بود . . در من مهاجرت به سمت های چترهای نجات کاری از پیش نمی برد . . حتا همان رنگ سبز دلنشین . . حتا همان اندام کوچک شنی . . آن قدر واقعی که کسی نتوانست باور کند . . نشستند و در ادای سیب عکس یادگاری گرفتند با کودک من . . . . بعد هم امتحان . .

کلمه را قسمت کردیم . . و شراب را قسمت کردیم . . و نان را که تکه های من بودند . . آن گاه که شراب می نوشید؛ خون من آتش مرد افکن است . . و هر کلمه تازیانه ی سکوت من است . .

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!