تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
درختی که من ام

توی کوچه درختی هست که می شود از شاخه هاش آویزان شد.

چندوقتی ست آویزان شده ام . . آویزان از درختی که فکر کردم توی کوچه نبوده است . . بعد هم فکر کرده ام الکی آویزان شده ام به این ماجرا . . آدم آویزانی نبوده ام ولی همیشه احساس شده ام که گاهی با شاخه های نورس، هوای بازی دارم . . شاخه هایی که نمی دانم کی و از کجا سر رسیده اند . . و به رشد هر برگ . . به قوام هر گره . . به تعمد هر پیچش چشم دوخته ام . . درخت . . . .

و فکر کردم ریشه در هیچ خاکی نداشته ام . . ریشه در هیچ کجای آسمان حتا . . و خدایی هست که می گوید بیا بالا و نترس . . هست که می پراکند گرده ی هر گل اثیری را . . و من باز هم فکر می کنم اگر خودم را در خاک بکارم چه بار خواهم داد؟ و من از فرو شدن در خاک بی زارم . . و خدا می گوید نترس . . من از خاک می ترسم . . و آتشی در من زبانه می کشد تا شب ها و روزهایی هست . . شب ها و روزهایی هست . . و من می ترسم . . حتا از جلبک های روی تن م حتا از سکوت دریا . . می گوید نترس . . من می پوشانم ت . . و من به درخت نگاه می کنم . .


[ ]
+
از تو
 

از تو ننوشتن، از تو نوشتن است . . . . کار تو پنهان کردن آتش است وقتی قبیله ی ما روی قله ی غم ناک، سرودهای باستانی اش را اشک می ریزد . . و بعد به عقب برمی گردیم . . و بعد باز هم قله هایی هست تا فتح نشده باشم . .

. . وقتی دوباره بهار بیاید ما چند نفر خواهیم بود؟

آن زمان که تو هستی؛ من چه می توانم باشم؟ . . چه چیز برای گفتن می توانم داشته باشم؟ . . . . آن زمان که تو هستی من کجا خواهم بود؟

. . . . . . . . و نمی خواهم از موهایی بگویم که دوست دارم شان . . و نمی خواهم از لب هایی بگویم که دوست دارم شان . . اقیانوس ها . . آب های سرد . . مرا سرِ باز گفتنِ بسیاری حرف ها ست آن زمان که کودکان کنار دیوار زندگی . . . . . . .

مشغول ام

.

.

.

.

.

آتش قبیله روشن است

لیلای من

صبحانه حاضر است

 

شنبه 13 مهرماه 1387

el

 


[ ]
+
نام گذاری
 

مراقبت و تنبیه

درست مثل این که کلاغ ها از شاخه می افتند . . زمان به شکل پروانه است . . و دیگر ابری از نامه های من نمی افتد . . مثل لیوان های چای روی کیبورد . . تابستان هایی که از سر می گذرد تا موهای من هم هر رنگی به خود بگیرد . . هر جا که بمبی ساخته می شود . . خانه ندارم . . و همین طور کاناپه ی بنفش جادار . . عجیب است که زنده ام . . عجیب است که ادامه دارم . . عجیب است حافظه ی هر پروانه . . مسیر خروجی هر ستاره از مدار . . ابعاد درک هستی ترانه ای ست . . سرم به سویی ست که نمی دانم ش . . همه چیز را یکی پیش از من مصادره کرده است . . من هم اهل مجادله نیستم . . بنابراین یخی روی قله های بلند . . آستانه ی تحریک چمن های مصنوعی . . نمی توانم به یاد بیاورم . . عجیب است . .

 

شنبه ۶ مهرماه 1387

el

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!