تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
ببار ای ابر . . . . . . . از خون جوانان

خیابان شصت و هفت

 

¥

خواب ديدم

سگی پاشنه ی پای

چپ م را گاز گرفت

من داد زدم

صدايی بلند نشد

باران می باريد

جينيا گريه می کرد

آرام سوت می زد

پای چپ م

سگ بزرگ شد . . . . . بزرگ شد که ما

يعنی ما دو تا

نرمی زير شکم ش را ديديم

سگ بزاق دهان ش را روی کتاب ها ريخت

در خيابان

همه ی ماشين ها بوق می زدند

گفت سرد است

يک کاسه آش رشته خوب

می چسبد

آش رشته

درست می گفت

مرطوب بود


[ ]
+
این خونه در نداره

 

 

آن روز هم مرداد بود . . باران نمی بارید و هوا گرم بود . . آن شب را ابر نشست روی کوه های اطراف م . . ولی شب های مرداد، شب های هزار و یک شب است . .


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!