تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
سرعت مقابله

از >> لاک پشت

به << گنجشک

 

Portrait of Füsun, 1985

 

می تونم بفهمم وقتی یه سنگ از بالای یه کوه پر برف می یاد پایین چه آینده ای در انتظارشه . . فهمیدن نه . . تجربه کردم . . وقتی سنگ می شدم و از بالای غرورم میفتادم پایین وقتی سرمای وجودم رو هیچ چیز گرم نمی کرد . . برف بود و برف . . و من فقط می خواستم چیشم م رو که باز می کنم . . . . . . . . . . . . .

.

.

و من هیچ توصیه ای ندارم . . وقتی یه میله رو محکم توی دست م گرفتم و به رفتار تقابلی یه مادر و یه نوجوان نگاه می کنم که درست بغل دست من روی صندلی نشستن . . من با هر تکون جا به جا می شم ولی سعی می کنم منظرگاه م تغییر نکنه . . سعی می کنم بفهمم چی می تونه بگذره . . وقتی توی ردیف آخر اتوبوس نشستم . . یه دختر جوون میاد می شینه رو به روی من . . هی موهاش رو مرتب می کنه . . هی یه شماره رو می گیره و کلافه ست . . هی sms می ده و sms جواب می ده . . و من انگار توی این لحظه چسبونده شدم به جوخه ی اعدام . . چیزی نیست . . فقط سعی می کنم بگم اون پرنده که روی دیوار نشسته باید شونه به سر باشه . . حس می کنم اون دختر از یه کش مکش بغرنج حنسی اومده بیرون و اتفاقاتی اون وسط افتاده . . تمام تن ش می پیچه به هم . . اگه می تونست خودش رو از هر لباسی خالی می کرد . . اگه می تونست همون جا فریاد می زد . . اون قدر لطیف و شکننده بود که من حتا می ترسیدم نگاه بندازم بهش . . با موهایی که سعی می کرد آشفتگی ش رو نسبت بده به آشفتگی موها . . بعد هم چند ایستگاه بعد پیاده شد . . و من تا جایی که تونستم با چشم دنبال ش کردم . . . . . . اون پرنده که روی دیوار نشسته اسم ش چیه؟

.

.

.

.

گنجشک!

کاش می تونستم دعوت ت کنم به یه ساحل تفریحی . . عصرش رو تا غروب قدم بزنیم توی امتداد خط دریا . . بعد هم یه جای خوب ببرم ت برای شام . . از اون جاها که مردا خوب بلدن . . . . بعد ببرم ت یه جایی که بتونی برقصی و مشروب خوب بخوری و بعد هم بهت بگم چه قدر خوش حال ام که شب ت رو دادی به من . . . . . . . . . . . . . و تو می خندی و فقط شونه هات رو می ندازی بالا . . که یعنی بی خیال . . . . بعد که برمی گردیم . . من توی تاکسی نگاه ت می کنم که چه قدر خسته ای . . و تمام وجودت رو رها کردی روی صندلی تاکسی . . به زردی تاکسی فکر می کنم . . و به این که . . . . . . . . فقط به زردی تاکسی فکر می کنم و سری که آروم روی شونه م می یاد پایین و موهایی که شونه م رو لمس می کنه و نفسی آروم م می کنه و تن ی که با هر تکون ش تکون می خورم . . و من که سعی می کنم حتا نفس نکشم تا این تنفس منظم مغشوش نشه و اون کسی که به من تکیه داده و آروم توی خواب لغزیده بیدار نشه . . دل م می خواد گونه م رو قرار بدم در امتداد نفس ش تا شاید طعم خواب ش و گرمی سعادت ش به من هم بالندگی بده . . . . .

.

.

گنجشک!

اینا چیزای زیادی نیست . . و اصلن مگه چیزی هم هست؟ . . ما دیدیم که چه طور یه سنگ از بالای کوه با چه سرعتی مسافت رو طی می کنه . . و بارها پرسیدیم از کسی . . اون پرنده که روی دیوار نشسته چی می تونه باشه؟ . . و گاهی اسم ش کبوتر بود . . و گاهی هم پیش از اصابت اولین گلوله پرید و رفت . . و من نفهمیدم اون که رفت من بود یا اون پرنده . . ولی فهمیدم همیشه اونی که توی خون خودش گرم شد و توی خواب لغزید من بودم . . اون پرنده نبود . .

گنجشک!

تو اسم ت رو به من بگو . .

. . . . . ولی فکر کنم تو هم مثل منی . . تو هم می خوای بدونی پرنده ها رو چی باید صدا زد . .

.

.

.

 

سه شنبه 4 تیر ماه 1387

el


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!