تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
. . . . یعنی چه؟

تبریک به علی به خاطر تند نویسی اش

به دام که می افتم

فکر می کنم ساعت هشت و نیم صبح است باید بروم امتحان بدهم

بعد فکر می کنم مثل خرداد یک هزار و سی صد و هشتاد و شش خواب مانده ام

فکر می کردم ساعت هنوز هشت و نیم نیست ولی بعد فهمیدم ساعت از هشت و نیم هم گذشته است

.

رفتم شاید گریه کنم من که اشک ندارم

ولی گفتند امتحان تمام شده است

و من گریه نکردم

رفتم کافی نت و با دوست دخترم چت کردم

و بعد هم آمدم خانه فکر کردم خیلی ناراحت ام فحش دادم به ساعت موبایل م

بعد هم دراز کشیدم و به دوست دخترم فکر کردم وقتی می توانست موهای قشنگی داشته باشد ولی نتوانستم بخوابم

.

حالا که خرداد یک هزار و سی صد و هشتاد و هفت است می توانم به همه ی این ها فکر کنم

و فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده است

انگار نه انگار

.

به خرداد سال دیگری فکر کنم

سالی که برادرم را پیچیده در پتو به خانه آوردند

گنجشک هی گریه می کرد و هی شیر می خورد

و من نمی دانم خوش حال یا غمگین بودم

امتحان نداشتم و روزها به گنجشک قرمز نگاه می کردم و روزهایی هم به گنجشک سفید که هم را گاز می گرفتند

به علی زنگ می زنم و علی می گوید تولد یاور است

فردا شاید گریه کنم

فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده است


[ ]
+
خانم سین قوی بود گمان می کنم

سعی می کنم بچه باشم

لبخند بزنم

وقتی خشتک م را بر می دارم و جای دیگری پهن می کنم

اصلن به هیچ طرف نگاه نکنم

هیچ اتفاقی هم نیفتاده

و قبل ش هم بستنی خورده ام

قبل ش هم رفته ام کتابخانه ی ملی

هر طرف

افاقه نمی کند . . بزرگ نمی شوم . . بزرگ خطر دارد . .

چگونه می رود بالا

بادکنک سفید توی ابرهای مرد شلوارپوش

ببین بزرگ می شود

چشم کار می کند . . چشم

وقتی موهای بلند خرمایی

ماهی شور می دهد این آتش

دریای جنوب می دهد

با اتوبوس می روم


[ ]
+
مرثیه برای دوستی که ندیدم ش

زمان سنگ

 

نمی خواستم چیزی بگویم . . نمی توانستم چیزی بگویم . . هر چیز . . هر صابون برای پوشاندن کف . . ایجاد ترک . . . . . . . . وقتی می رفت آب را روی میز گذاشت . . ولی رفت . . فقط سرم را به آسمان کوبیدم . . درخت ها در مسیر حرکت اند . . هر درخت را عدد می گذارم . . . . . از هر دری که باز کنی به کسانی می رسی که باید بروند . . باید شنیده می شدند . . روزنامه ها . . گربه توی دست م شیر می خورد . . گنجشک ش توی سکوت م گریه می کند . . دختر کوچولو مادرش را می خواهد . . من ندارم ش . . من کلمه ندارم به خاطر شستن اشک هایش . . من دست ندارم برای نوازش بنفش های خفیف . . من . . چه قدر کوچک تا فاصله همین دیروز است و دست هایم . . . . . دل م می خواست دست هایم تنهایی ش را بخار کنند . . دوست داشتم لب هایم کلمه هایش را . . . . . . دوست داشتم . . . . . . . . چیزی نمی گویم . . فقط در تشت های بزرگ ماهی زرد می زایم . . . .


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!