اين يکی فرق می کند
¥
اين خانه ی من است
اين جا
جايی ست که در آن زندگی . . . . بازی می کنم
کسانی که می شناسم . . . . . اشتهای من را از بين می برند
گاهی فکر می کنم
خدا که خال کوبی می کند صدايش دردم می گيرد
کودکی ام توی سيمان آفتاب می خورد
پاشيدنِ مهر روی حلقه های تعميد . .
عاقبت نگاه می کند
تکان که می خورد خراب می شود
بازی می کنم
اين جا جايی ست که در آن بازی می کنم
در خانه ام به خواب می روم
به درد می گيرد خال های نمکی
اين قدر چاق ام که به دايره نزديک می شوم
نزديکی های من . . دايره های زيادی رشد می کنند
نزديکی های من در به در گوشه خورده می شود
نزديکی می کنم به زن م
نزديک می شوم به دايره هايش
جاهايی که بازی می کنم
نزديک من است
نزديکی های من را می ليسد
که شب های . . . . جاهای من است در بخار نمک
اين خانه ی من است
دارم به او نزديک می شوم
حالا که می روم توی خانه ام
جايی هست که آن جا به خواب بروم
توی جاهايش می خوابم
و وقتی بيدار می شوم با هايش بازی می کنم
زنی که دارم ش . . در نزديکی های من می خوابد
جاهايش را پيدا می کنم
و در آن جاهايش خانه می سازم
به خواب می روم
به شور می زند نمک
می خوابم که تشنه می شود
خال های من را می ليسد که خدا درد بگيردش تا دايره های من شور است و خال های من دارد بازی می گيرد ادامه از خانه ای که ساختم
سيمان بود و نمک
اين يکی فرق می کند
چيز ديگری ست در سايه های من
چاق تر که می شوم اشتهايم به همه برمی گردد
از هيچ چيز هيچ کس نمی گذرد
آن قدر چاق است که تکان نمی خورد
دايره های زيادی رشد می کنند
نزديک می شوم به دايره هايش
اين جا که خانه ی من است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:13 توسط el





