تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
el
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي

که جامائیکا هم کشوری‌ست...

    پشتيباني

    قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

    Powered by
    Blogfa.com
    Online Template Builder
این خونه در نداره

 

 

آن روز هم مرداد بود . . باران نمی بارید و هوا گرم بود . . آن شب را ابر نشست روی کوه های اطراف م . . ولی شب های مرداد، شب های هزار و یک شب است . .


[ ]
+
سرعت مقابله

از >> لاک پشت

به << گنجشک

 

Portrait of Füsun, 1985

 

می تونم بفهمم وقتی یه سنگ از بالای یه کوه پر برف می یاد پایین چه آینده ای در انتظارشه . . فهمیدن نه . . تجربه کردم . . وقتی سنگ می شدم و از بالای غرورم میفتادم پایین وقتی سرمای وجودم رو هیچ چیز گرم نمی کرد . . برف بود و برف . . و من فقط می خواستم چیشم م رو که باز می کنم . . . . . . . . . . . . .

.

.

و من هیچ توصیه ای ندارم . . وقتی یه میله رو محکم توی دست م گرفتم و به رفتار تقابلی یه مادر و یه نوجوان نگاه می کنم که درست بغل دست من روی صندلی نشستن . . من با هر تکون جا به جا می شم ولی سعی می کنم منظرگاه م تغییر نکنه . . سعی می کنم بفهمم چی می تونه بگذره . . وقتی توی ردیف آخر اتوبوس نشستم . . یه دختر جوون میاد می شینه رو به روی من . . هی موهاش رو مرتب می کنه . . هی یه شماره رو می گیره و کلافه ست . . هی sms می ده و sms جواب می ده . . و من انگار توی این لحظه چسبونده شدم به جوخه ی اعدام . . چیزی نیست . . فقط سعی می کنم بگم اون پرنده که روی دیوار نشسته باید شونه به سر باشه . . حس می کنم اون دختر از یه کش مکش بغرنج حنسی اومده بیرون و اتفاقاتی اون وسط افتاده . . تمام تن ش می پیچه به هم . . اگه می تونست خودش رو از هر لباسی خالی می کرد . . اگه می تونست همون جا فریاد می زد . . اون قدر لطیف و شکننده بود که من حتا می ترسیدم نگاه بندازم بهش . . با موهایی که سعی می کرد آشفتگی ش رو نسبت بده به آشفتگی موها . . بعد هم چند ایستگاه بعد پیاده شد . . و من تا جایی که تونستم با چشم دنبال ش کردم . . . . . . اون پرنده که روی دیوار نشسته اسم ش چیه؟

.

.

.

.

گنجشک!

کاش می تونستم دعوت ت کنم به یه ساحل تفریحی . . عصرش رو تا غروب قدم بزنیم توی امتداد خط دریا . . بعد هم یه جای خوب ببرم ت برای شام . . از اون جاها که مردا خوب بلدن . . . . بعد ببرم ت یه جایی که بتونی برقصی و مشروب خوب بخوری و بعد هم بهت بگم چه قدر خوش حال ام که شب ت رو دادی به من . . . . . . . . . . . . . و تو می خندی و فقط شونه هات رو می ندازی بالا . . که یعنی بی خیال . . . . بعد که برمی گردیم . . من توی تاکسی نگاه ت می کنم که چه قدر خسته ای . . و تمام وجودت رو رها کردی روی صندلی تاکسی . . به زردی تاکسی فکر می کنم . . و به این که . . . . . . . . فقط به زردی تاکسی فکر می کنم و سری که آروم روی شونه م می یاد پایین و موهایی که شونه م رو لمس می کنه و نفسی آروم م می کنه و تن ی که با هر تکون ش تکون می خورم . . و من که سعی می کنم حتا نفس نکشم تا این تنفس منظم مغشوش نشه و اون کسی که به من تکیه داده و آروم توی خواب لغزیده بیدار نشه . . دل م می خواد گونه م رو قرار بدم در امتداد نفس ش تا شاید طعم خواب ش و گرمی سعادت ش به من هم بالندگی بده . . . . .

.

.

گنجشک!

اینا چیزای زیادی نیست . . و اصلن مگه چیزی هم هست؟ . . ما دیدیم که چه طور یه سنگ از بالای کوه با چه سرعتی مسافت رو طی می کنه . . و بارها پرسیدیم از کسی . . اون پرنده که روی دیوار نشسته چی می تونه باشه؟ . . و گاهی اسم ش کبوتر بود . . و گاهی هم پیش از اصابت اولین گلوله پرید و رفت . . و من نفهمیدم اون که رفت من بود یا اون پرنده . . ولی فهمیدم همیشه اونی که توی خون خودش گرم شد و توی خواب لغزید من بودم . . اون پرنده نبود . .

گنجشک!

تو اسم ت رو به من بگو . .

. . . . . ولی فکر کنم تو هم مثل منی . . تو هم می خوای بدونی پرنده ها رو چی باید صدا زد . .

.

.

.

 

سه شنبه 4 تیر ماه 1387

el


[ ]
+
. . . . یعنی چه؟

تبریک به علی به خاطر تند نویسی اش

به دام که می افتم

فکر می کنم ساعت هشت و نیم صبح است باید بروم امتحان بدهم

بعد فکر می کنم مثل خرداد یک هزار و سی صد و هشتاد و شش خواب مانده ام

فکر می کردم ساعت هنوز هشت و نیم نیست ولی بعد فهمیدم ساعت از هشت و نیم هم گذشته است

.

رفتم شاید گریه کنم من که اشک ندارم

ولی گفتند امتحان تمام شده است

و من گریه نکردم

رفتم کافی نت و با دوست دخترم چت کردم

و بعد هم آمدم خانه فکر کردم خیلی ناراحت ام فحش دادم به ساعت موبایل م

بعد هم دراز کشیدم و به دوست دخترم فکر کردم وقتی می توانست موهای قشنگی داشته باشد ولی نتوانستم بخوابم

.

حالا که خرداد یک هزار و سی صد و هشتاد و هفت است می توانم به همه ی این ها فکر کنم

و فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده است

انگار نه انگار

.

به خرداد سال دیگری فکر کنم

سالی که برادرم را پیچیده در پتو به خانه آوردند

گنجشک هی گریه می کرد و هی شیر می خورد

و من نمی دانم خوش حال یا غمگین بودم

امتحان نداشتم و روزها به گنجشک قرمز نگاه می کردم و روزهایی هم به گنجشک سفید که هم را گاز می گرفتند

به علی زنگ می زنم و علی می گوید تولد یاور است

فردا شاید گریه کنم

فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده است


[ ]
+
خانم سین قوی بود گمان می کنم

سعی می کنم بچه باشم

لبخند بزنم

وقتی خشتک م را بر می دارم و جای دیگری پهن می کنم

اصلن به هیچ طرف نگاه نکنم

هیچ اتفاقی هم نیفتاده

و قبل ش هم بستنی خورده ام

قبل ش هم رفته ام کتابخانه ی ملی

هر طرف

افاقه نمی کند . . بزرگ نمی شوم . . بزرگ خطر دارد . .

چگونه می رود بالا

بادکنک سفید توی ابرهای مرد شلوارپوش

ببین بزرگ می شود

چشم کار می کند . . چشم

وقتی موهای بلند خرمایی

ماهی شور می دهد این آتش

دریای جنوب می دهد

با اتوبوس می روم


[ ]
+
مرثیه برای دوستی که ندیدم ش

زمان سنگ

 

نمی خواستم چیزی بگویم . . نمی توانستم چیزی بگویم . . هر چیز . . هر صابون برای پوشاندن کف . . ایجاد ترک . . . . . . . . وقتی می رفت آب را روی میز گذاشت . . ولی رفت . . فقط سرم را به آسمان کوبیدم . . درخت ها در مسیر حرکت اند . . هر درخت را عدد می گذارم . . . . . از هر دری که باز کنی به کسانی می رسی که باید بروند . . باید شنیده می شدند . . روزنامه ها . . گربه توی دست م شیر می خورد . . گنجشک ش توی سکوت م گریه می کند . . دختر کوچولو مادرش را می خواهد . . من ندارم ش . . من کلمه ندارم به خاطر شستن اشک هایش . . من دست ندارم برای نوازش بنفش های خفیف . . من . . چه قدر کوچک تا فاصله همین دیروز است و دست هایم . . . . . دل م می خواست دست هایم تنهایی ش را بخار کنند . . دوست داشتم لب هایم کلمه هایش را . . . . . . دوست داشتم . . . . . . . . چیزی نمی گویم . . فقط در تشت های بزرگ ماهی زرد می زایم . . . .


[ ]
+
کی بازی رو شروع کنه؟!

کی بازی رو شروع کنه؟!

 

من جوراب دوست دارم

 

می خندم؟

تو به پهلوی دیگرت می چرخی؛ دست ت را زیر سر می گذاری و آهسته می گویی: مگه خنده داره؟

من هنوز بر خودم مسلط نیستم؛ خودم را روی تخت می اندازم و نفس عمیقی می کشم بلکه خنده ام بند بیاید. دست م را روی شکم ت می گذارم؛ با انگشت هایم بازی می کنم و به قیافه ی درهم تو نگاهی می اندازم . خنده ام می بَُرد؛ سرم را نزدیک تر می آورم و می گویم: بَده می خندم؟ حالا به تَرَکِ دیوار هم که شده؟ تو چرا این قدر جدی گرفتی قضیه رو؟

به طرف م برمی گردی و من مجبور می شوم دست م را بردارم، دست ت را تکیه گاه سرت می کنی و نگاه می کنی به صورت من.

-       چرا ما نمی تونیم یه شب با هم باشیم؟

-       ...

-       مسئله چیه؟ اگه من ...؟ من رو ...؟

-       من ... خُب من ... همین . فقط

 

بلند شدی. نشستی توی تخت خواب. به حاشیه روتختی خیره شدی و بلند گفتی:

-       عجب. که این طور. من فکر می کردم ... خَُب یعنی چی آخه؟

بلند شدم و نشستم کنارت؛ دست م را بردم توی موهایت و گفتم:

ولی تو که نیستی؟ هستی؟

همان طور که نشسته بودی؛ و فقط مردمک چشم هایت به طرف م چرخید. دوباره مردمک چشم هایت برگشت به سمتِ حاشیه ی رو تختی.

-       چه فایده؟ آخرش چی؟

دست م را پس کشیدم و دست هایت را گرفتم و خودم را انداختم روی سینه ت؛ دست ت را آرام بیرون کشیدی و بردی توی موهایم. همین طور که با موهایم ور می رفتی گفتی:

-       پس چی کار کنم من با تو؟

-       ...

خودم داشتم کلافه می شدم . اصلن چرا همان اول بهت نگفتم. تو گرم بودی؛ من هم گرم بودم. دست ت توی موهایم هنوز وول می خورد و پوست م با پوست ت در تماس بود.

ناگهان بلند شدم؛ دست م را بردم زیر چانه ات؛ سرت را کشیدم طرف خودم و گفتم: خُب. تو که نیستی؟ هستی؟

-       چی هستم ؟ نیستم؟

-       ...

-       نه. نه

-       پس حلّه

-       برای تو

-       برای من. و البته تو

بلند شدی. پایت را گذاشتی زمین، و نیم خیز شدی؛ دست ت را گرفتم و کشیدم ت طرف خودم و گفتم:

-       تو که این جوری نبودی. چه فرقی می کنه مگه؟ برای من که فرق نمی کرد. بهت گفته بودم. نه؟

-       که برات فرق نمی کنه؟

-       که برات مهم نیست.

-       برای ... ؟ ببین تا کجا؟

-       این مسئله حل شدنیه. خُب. ولی امشب که نمی شه هدر بره. می شه؟

بلند شدی. به طرف دیگر تخت رفتی.

بلند شدم.

یک شب تمام شد. همه چیز.

 

14 بهمن ماه 1384

el

 


[ ]
+
کافه های نیمه شب

 

24 اردی بهشت

 

کاش می دانست در هر نفس ش متولد می شوم

 


[ ]
+
داو اول < در کجای این ماجرای هندسی درونی باید زیست؟

آگاهی از امنیت و آزادی

 

Car nous sommes he sommes pas

چرا که ما در جایی هستیم که نیستیم

«پیر ژان ژو»

 

 

آیا آن زمان که جنسیت، رنگ های استعاره را باز می نمایاند؛ ما باز هم می توانیم و باید بر حقیقت جنسی پافشاری کنیم؟ آیا باید این استعاره را شدت بخشید؟ آیا قواعد گروه حاکم، باید و سزاوار است بر بازی ما – هر یک از ما – حکم فرما و توانا باشد؟ در هر صورت، هر زمان از این قواعد بهره گیریم؛ به آن ها جلا بخشیده ایم و به آن ها رسمیت داده ایم. و این گونه است پوسته ی خشکیده ی هر ماهیت برساخته. و این به ما – هر یک از ما – اجازه می دهد هر انسان را در هیئت پوسته اش ملاقات کنیم.

.

.

.

.

برای ورود به این بازی، نخست متنی را مبتنی بر تحلیل بازی یاد شده و پرسش مطرح در آن، آماده کرده بودم و قصدم این بود که متن را در el قرار دهم. و در نهایت در پی طرح و بسط بازی جدیدی بر آیم.

ولی با پی گیری جریان بازی از این عمل باز ماندم؛ واکنش سلبی، محافظه کارانه، و عقیم – به لحاظ استدلال منطقی – در برابر متن علی، از قرار دادن متن یاد شدهمنصرف م کرد گرچه امید داشتم متن هایی با رویکرد و زاویه ی برخورد متن علی – مخالف یا موافق! – راه را برای بحث جدی و درگیرانه باز کنند و پیش برند.

.

.

یقینن تعیین و تعریف مرزهای کلام، راهی به استقرار سرکوب گرانه و استعمار خواهانه ی تفکر ساخت گرا، به ما نشان می دهد؛ دری که ماهیت ش مفروض به قرینه ی شناسایی و تثبیت خود / دیگری است. که این فریضه، اصول بنیادین ساخت یقینی مرکز گرا را مشروعیت بخشیده و واجب الاجرا می خواند.

.

.

.

.

نمی دانم. .

آیا می توانم بد بین باشم؟ و آیا می توانم در پس این سوالی که بازی را جاری می کند؛ در پی یک استراتژی نظام مند یا بهتر است گفته شود نظامی گرا، باشم؟

مشتاق و مصر هستم تا شاید از این مجرا بتوانیم ظرفیت ها و محدودیت های چونین گفتمانی را استخراج کنیم.

و بد بینی من بیش از آن که به موارد ذکر شده در بالا بیاویزد؛ به نگاه و کنش نسبت به هویت جنسی و در پی آن مسائل منبعث از این رویکرد باز می گردد. چرا که این پدیدار هم مانند خیل عظیمی از مسائل مورد توجه ما – هر یک از ما به عنوان فردی حقیقی – گرفتار تظاهراتی سهل انگارانه، مصرفی، فاقد پشت گرمی اندیشگانی و توده گرا شده است.

.

.

.

یا به قول دوست عزیز «گاستون بشلار» :

اما آیا وجودی که دری را می گشاید، همان وجودی است که در را می بندد؟

آیا . . . . . .؟

 

اردیبهشت ماه 1387

الهام ملک پور


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!